من سردم و سردم ، تو شرر باش و بسوزان
من دردم و دردم ، تو دوا باش خدا راجان را که مه آلود و زمستانی و قطبی ست
با گرمترین پرتو خورشید بیارااز دیده بر آنم همه را جز تو برانم
پاکیزه کنم پیش رخت آینه ها رامن برکه ی آرام و تو پوینده نسیمی
دریاب ز من لذت تسلیم و رضا راگر دیر و اگر زود ، خوشا عشق که آمد
آمد که کند شاد و دهد شور فضا راهر لحظه که گل بشکفد آن لحظه بهار است
فرزانه نکاهد ز خزان ارج و بها رامی خواهمت آن قَدْر که اندازه ندانم
پیش دو جهان عرضه توان کرد کجا رااز باده اگر مستی جاوید بخواهی
آن باده منم، جام تنم بر تو گوارا
سیمین بهبهانی
سایت شخصی مهدی الماسی منبع
درباره این سایت